تبلیغات
دنیای گجت و فناوری و بازی های جدید
قالب وبلاگ
دنیای گجت و فناوری و بازی های جدید
فناوری حرفه ای 
نویسندگان
نظر سنجی
دوست دارید خبرها بیشتر درباره ی چه چیزی باشد؟





داستان Assassin’s Creed I - الطیر و بدست آوردن سیب عدن

Desmond Miles توسط شرکتی عجیب به نام Abstergo Industries برای استفاده به عنوان یک نمونه برای دستگاهی به نام "Animus" دزدیده میشود. دستگاهی که میتواند با استفاده از DNA به خاطرات اجداد بسیار دور فرد دسترسی پیدا کند. آبسترگو دزموند را درون دستگاه قرار میدهد تا به زمان یکی از اجدادش Altair Ibn-La’Ahad برگردد. الطیر عضوی از محفل مخفی برادری Assassins در سال 1191 در خلال سومین جنگ صلیبی در سرزمین مقدس است. دزموند مشکلاتی در هماهنگی با دستگاه انیموس پیدا میکند ولی بلاخره موفق به ارتباط با جدش الطیر در روزهای بعد میشود. بازی از این به بعد از دید الطیر روایت میشود و گهگاه به دزموند و زمان حال باز میگردد.

بازی دزموند را نشان میدهد که وارد ذهن الطیر شده و به زمان او رفته است ولی همچنان دچار ناسازگاریهایی است. صدای لوسی و ویدیک (کارکنان آبسترگو) شنیده میشود. بعد از مدت کوتاهی الطیر از دستگاه که شبیه تخت خواب است بلند میشود. ویدیک توضیحاتی راجع به انیموس به او میدهد و او را وارد یک برنامه تمرینی میکند. بعد از تمرین دزموند وارد خاطرات الطیر میشود. لوی به دزموند میگوید که با مرور برخی خاطرات الطیر او باید همگامی دهنش را با خاطرات الطیر بیشتر کند تا در نهایت بتواند به آن خاطره ای که شرکت در پی آن است برسد.

اولین خاطره ای که از الطیر نشان داده میشود زمانی که است که میکوشد تا یکی از اشیاء باستانی به نام Piece of Eden را از معبد سلیمان با کمک مالک و برادرش بدست بیاورد. ولی توسط Robert de Sable، استاد اعظم تمپلارها، دشمنان قسم خورده آساسین ها متوقف میشود. موقع بدست آوردن این گنجینه، الطیر سه اصل اساسی عقیده فدائیون ("تیغ خود را از جسم یک بی گناه دور نگه دار" ، "جلوی چشم ظاهر نشو" و "برادری را به خطر نینداز") را زیر پا میگذارد و به سابل حمله میکند تا او را بکشد ولی موفق نمیشود. بعد از این واقعه برادر مالک کشته میشود و دست چپ مالک هم ضربه میبیند و بعد قطع میشود. وقتی الطیر با توجیهات خود به قلعه آساسین ها در مصیاف برمیگردد، مالک که از دست سابل جان سالم به در برده است، با آن شی باستانی برمیگردد و الطیر را محکوم به تکبر و سرکشی میکند.



بعد از دفاع سخت آساسینها در برابر حمله انتقام گیرانه تمپلارها، المعلم، رهبر آساسین ها الطیر را به یک مبتدی تنزل درجه میدهد و به او یک فرصت دیگر میدهد تا دوباره شروع کند. المعلم به الطیر دستور قتل نه شخصیت کلیدی را در سرزمین مقدس اورشلیم، عکا و دمشق میدهد تا بدین وسیله صلح را میان صلیبی ها و مسلمانان بازگرداند. هر یک از این اهداف براساس شخصیتهای جنگ صلیبی سوم ساخته شده اند که شامل این افراد میشوند: مجد الدین (نایب السلطنه اورشلیم)، گارنیر د ناپولس (استاد اعظم هاسپیتالرها)، جبیر الحکیم (یک دانشمند بزرگ در دمشق)، ابول نقود (ثروتمندترین مرد دمشق)، روبرت د سابل (استاد اعظم سیبراند شوالیه های توتنی) و ویلیام مونتفرات (نایب السلطنه عکا}.

ماموریت الطیر و خیانت المعلم

الطیر هر کدام از اینها را که میکشد متوجه ارتباط همه آنها با رابرت و تمپلارها میشود و میفهمد که همه آنها با هم میخواهند جنگ صلیبی را تمام کنند و سرزمینهای مقدس را تحت اختیار خود درآورند. با کشته شدن هر کدام از این افراد(چه مسلمان چه مسیحی)، الطیر پی به این موضوع میبرد که سابل قصد دارد مسلمانان و مسیحیان را علیه دشمن مشترکشان یعنی فدائیون بشوراند. الطیر سابل را در مقابل ریچارد شیردل شکست میدهد و موفق نمیشود که شاه را متقاعد کند که خاتمه جنگ به نفع هر دو طرف است. از طریق د سابل میفهمد که المعلم خودش یکی از اعضای تمپلارهاست و از الطیر استفاده کرده تا بقیه اعضاء را بکشد و گنجینه را فقط مال خود کند.

الطیر به سرعت به مصیاف برمیگردد تا استاد خود را ببیند تا واقعیت را به او بگوید: تکه ای از عدنی که الطیر با کشتن یکی از این افراد بدست آورده قدرت ساخت تصویر خیالی از فرد را دارد. المعلم آموزه هایش و همچنین دیگر اتفاقات ماوراء الطبیعه را باطل میشمارد و تصویری خیالی ساخته شده توسط این شی آسمانی اظهار میکند و سعی میکند از این شی برای شستشوی ذهن تمام بشریت استفاده کند تا بدین ترتیب به جنگ و ستیز در تمام دنیا پایان دهد. الطیر ناگهان قادر به دیدن المعلم واقعی که در بین تصاویر ذهنی غیرواقعی پنهان شده بود میشود و المعلم را میکشد. وقتی الطیر تکه ای از عدن را بدست می آورد، این شی فعال میشود و نقشه ای از جهان را به همراه مکانهای دیگر تکه ها را در روی نقشه نشان میدهد.

وقتی پروسه کامل شد، دزموند میفهمد که آبسترگو متعلق به تمپلارهای مدرن امروز است و آنها تا الان از ذهن الطیر به دنبال مکان دیگر تکه ها بوده اند. او بعدا میفهمد که فدائیون عصر جدید و امروز نیز قصد نجات او را داشتند ولی موفق نشده اند. دزموند قرار بود آخر کار کشته شود ولی یکی از دانشمندان آبسترو، لوسی استیلمن او را از مرگ نجات میدهد و به مکانی امن میبرد و دستی که حلقه در آن است را خم میکند تا نشان سنتی آساسین ها را که قطع انگشت است را به او نشان دهد.

با اینکه دزموند در داخل آزمایشگاه آبسترگو گیر افتاده است ولی تجربیات او از ورود به دستگاه انیموس، قدرتهایی از الطیر را به وجود او منتقل میکند. پیامهایی درباره آخر الزمان و پایان دنیا با خط و زبانهای فرهنگهای مختلف را روی دیوار میبیند که همه به 21 دسامبر 2012 اشاره دارند. تاریخی که آبسترگو در نظر دارد در آن روز ماهواره ای دائمی را به فضا پرتاب کند تا به طور همیشگی به جنگ پایان دهد. این همان روشی است که با آن الطیر موفق شد کل شهر مصیاف را هیپنوتیزم کند. بازی با سردرگمی دزموند در درک این علائم و عبارات پایان میابد. درواقع اینها همه توسط Subject 16 با خون خود او کشیده شده اند.

شروع داستان Assassin’s Creed II - اتزیو و یافتن سیب عدن

چند روز بعد از وقایع نسخه اول، در سال 2012، دزموند مایلز نشان داده میشود که در بند تمپلارهای مدرن و عصر جدید زندانی شده است. تمپلارها همچنان تلاش دارند با استفاده از مرور خاطرات جد دزموند یعنی الطیر به مکان آن اشیاء باستانی و جادویی دست پیدا کنند. بویژه دنبال شی به نام "Piece of Eden" هستند.

به خاطر bleeding effect، دزموند قابلیت "چشم عقاب" یا Eagle Vision را پیدا کرده است که به او اجازه داد نوشته های روی دیوار را بتواند بخواند. نوشته هایی که توسط زندانی قبلی، Subject 16 نوشته شده است. در همین حین یکی از کارکنان سابق آبسترگو یعنی لوسی استیلمن سر میرسد در حالی که لباسش خونی است. او دزموند را از اتاق آزاد میکند. دزموند دوباره وارد دستگاه میشود و به طور خلاصه وار لحظه تولد اتزیو آدیتوره دفرنزه را مشاهده میکند و لوسی هم کپی فایل را تهیه میکند. این دو از آنجا فرار میکنند ولی با نگهبانان برخورد میکنند. بعد از کمی ضد و خورد به دو دوست خود شاون هاستینگز و ربکا کرین میپیوندند تا با انیموس خودشان کار را کامل کنند.

لوسی از دسموند میخواهد تا وارد انیموس شود و وارد خاطرات جدش اتزیو آدیتوره دفرنزه شود تا جستجو برای Piece of eden های باقیمانده را ادامه دهند قبل از اینکه آبسترگو به آنها دست یابد. از آنجایی که تعداد آساسینها به شدت کم شده است، لوسی به دسموند میگوید که او باید مهارتهای مختلف دسموند را با استفاده از قابلیت bleeding effect بدست آورد.

اتزیو در ایتالیا و در زمان رنسانس زندگی میکند. تقریبا 300 سال بعد از زمان الطیر. او 17 ساله است. یکی از دوستان نزدیک خانواده اش به آنها خیانت میکند. آخرین جملات پدر اتزیو او را به یک اتاق مخفی در خانه شان هدایت میکند که در آنجا صندوقچه ای است حاوی لباسها و اسلحه های یک آساسین. اتزیو در نهایت موفق به نجات برادران و پدرش نمیشود و آنها به جرم خیانت در مرکز شهر به دار آویخته میشوند.

اتزیو خواهر و مادرش را که زنده مانده اند را به یک ویلای خانواده ای در خارج شهر منتقل میکند. عموی اتزیو در آنجا از آنها استقبال میکند. کسی که به اتزیو آموزش میدهد تا یک آساسین شود. ماریو عموی اتزیو اطلاعاتی در مورد خیانت به خانواده اش به او میدهد که این اطلاعات اتزیو را از فلورنس به سان گیمیگنانو، فورلی، ونیز و حتی واتیکان میکشاند.

در طی سفرهایش اتزیو با شهروندان عادی کمک میکند و در عوض آنها هم به اتزیو کمک میکنند. یکی از آنها لئوناردو داوینچی جواب است. او دوست خانوادگی اتزیو اینا محسوب میشود برای همین قابل اطمینان است. اتزیو codex و صفحات کدگذاری شده را نزد او میبرد و داوینچی از طریق آن اسلحه ها و قابلیتهای جدید به اتزیو می آموزد. اتزیو کم کم افرادی که در قضیه خیانت به خانواده دخالت داشتند را پیدا میکند که در نهایت میرسد به فردی به نام رودریگو بورگیا. او رهبر فرقه خاصی است و هدف اصلیش از بین بردن خانواده Medici و به تحت کنترل درآوردن مناطق مختلف ایتالیا است.

اتزیو رد رودریگو را میگیرد و پی به این مسئله میبرد که او تکه ای از عدن را به نام Apple در اختیار دارد. تکه ای که الطیر هم قرنها پیش درگیر آن بوده است. رودریگو در مورد دانشهای مربوط به این piece of eden تحقیق میکند و خود را پیامبری مینامد که اسمش در کتابها آمده است و معتقد است که در نهایت رهبر تمپلارها خواهد بود و آنها را به مکانی به نام The Vault راهنمایی خواهند کرد. جایی که اطلاعات با ارزش و تکه های بیشتر در آنجا وجود دارد.

اتزیو و رودریگو با هم دوئل میکنند و وقتی که اتزیو برتری میابد، نگهبانان سر رسیده و مبارزه را به نفع رودریگو در میاورند. دوستان و آشنایانی که اتزیو در این سالها پیدا کرده است همگی سر میرسند و اتزیو متوجه میشود که همه آنها از اعضای آساسینها بوده اند. یکی از این افراد نیکولو ماکیاولی بزرگ بوده است. آنها اتزیو را راهنمایی میکند و میگویند که به باور آنها اتزیو پیامبر واقعی است و آساسینها را رهبری خواهد کرد نه تمپلارها را به سوی The Vault.

دسموند در این حال از انیموس خارج میشود و متوجه میشود که bleeding effect کار میکند. دسموند مهارتهای اتزیو را کسب کرده است و همه تجاربی که اتزیو طول سالها کسب کرده را در چند ساعت به خود منتقل کرده است. طی این استراحت، دسموند صحنه هایی را میبیند. مثلا الطیر در یکی از آنها عاشق ماریا میشود. ماریا یک تمپلار است.

خاطرات اتزیو ادامه داده میشود. دسموند به عنوان اتزیو متوجه میشود که لوح هایی مخفی در سراسر نقشه وجود دارند که فقط با استفاده از انیموس قابل مشاهده است. اینها همان نشانهایی هستند که در اتاق دسموند هم بود و تحقیقات نشان میدهد که اینها حاوی کدهای کامپیوتری هستند که داخل انیموس مخفی شده اند. همچنین کشف میشود که Subject 16 انیموس را هک کرده و این لوحها و نشانها را در خاطرات گذاشته است. هر نشان حاوی شماره ها، فوتوگرافها و پیامهایی است که اطلاعاتی راجع به Piece of eden ها و تمپلارها را فاش میکند. همچنین هر کدام از اینها دارای پازلهایی هستند که هر کدام تکه ای از یک فیلم هستند. جمع آنها که 20 قطعه هستند یک ویدئوی کامل را نشان میدهد.

آدم و حوا و بدست آوردن سیب عدن

این ویدئو با لوگوی آبسترگو در ابتدا شروع میشود با عنوان "Subject 16, Session 12, Classified Date B.C.E." ویدئو یک مرد و زن را نشان میدهد که همدیگر را آدم و حوا (Adam and Eve) صدا میکنند. آنها در یک دنیای مدرن و خیالی هستند. به نظر میرسد توسط چیز یا کسی مورد تعقیب قرار دارند. آنها از میان مجموعه ای با کارگران در حال کار میگذرند. کارگران در حال ساختن قطعه های بیشتری از Pieces of eden هستند. آدم و حوا میروند روی سقف. حوا سیبی در دست دارد و ویدئو ناگهان در همین لحظه به پایان میرسد و لحظه ای کلمه کد گذاری شده EDEN نشان داده میشود.

دسموند به دنیای حاظر برمیگردد و تیم کشف میکند که خیلی از حافظه های بیش از آن خراب شده است. آنها قادر به برگشتن هستند ولی فقط چند سال بعد از جنگ بین آساسینها و رودریگو. خاطرات در سال 1499 دوباره شروع میشود و تیم کشف میکند که قدرت و نفوذ کلیسای کاتولیک افزایش یافته است و رودریگو به عنوان پاپ الکساندر VI شناخته میشود. اتزیو و متحدانش همه کدکسها را پیدا میکنند و در میابند که The Vault در رم و در زیر واتیکان قرار دارد. آنها معتقدند که عصای پاپ یکی دیگر از piece of eden هاست و رودریگو از آن برای رسیدن به Vault استفاده میکند.

اتزیو به واتیکان سفر میکند تا رودریگو را به قتل برساند. کسی که از عصا در برابر سیب اتزیو استفاده میکند. طی مبارزه آنها رودریگو موفق به فرار میشود و سیب را هم به دست می آورد. اتزیو به دنبال او میرود و او را در حالی میابد که سعی دارد Vault را باز کند.این دو دوباره مبارزه میکنند ولی اینبار اتزیو او را شکست میدهد ولی رودریگو را نمیکشد چون معتقد است خونهای به حد کافی در این راه ریخته شده است و کشتن خانواده او را به او برنمیگرداند.



طبقه بندی: اخبار، کامپیوتر و لپ تاپ، کنسول های بازی،
[ جمعه 20 مرداد 1391 ] [ 09:53 ب.ظ ] [ نویسنده وبلاگ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


سلام من نویسنده وبلاگ هستم و امیدوارم وبلاگم مورد توجه شما قرار بگیرد واز آن استفاده کنید.در این جا هر چیزی که به دنیای تکنولوژی تعلق داشته باشدبررسی می شود.امیدوارم با نظرهای خوبتان مرا در بهتر شدن وبلاگ یاری نمایید.

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
تماس با ما <